گنج

شمارهٔ ۱۰۰۲

بس که سنگینم ز بار غم به راه جست‌و‌جوهمچو سوزن می‌روم در نقش پای خود فرو
درنیابد غیر خود در دیدهٔ یکرنگیممی‌شوم با آن بت آیینه‌رو چون روبه‌رو
زنده گر دارد دلم از نکهت زلفش چه دورمی‌دمد جان در نهاد روح جویا بوی او