گنج

شمارهٔ ۳۷

۶ بیت
به بوی وصل تو می‌پروریم جان در تنکه آفرین خدا بر تن روان تو باد
ز آستان تو دارم مراد هر دو جهانکه حادثات جهان دور از آستان تو باد
اگر چه بی‌گنه از من عنان بتافته‌ایهمیشه دولت و اقبال هم‌عنان تو باد
مرا سری‌ست بلاکش اگر قبول افتدفدای خاک سگ کوی پاسبان تو باد
به رحمتت نظری کن (جنید) را ای دوستکه در غم تو چنان شد که دشمنان تو باد
چنین که چشم عنایت به حال ما افکندز چشم‌زخم خدایا که در امان تو باد