شمارهٔ ۱
الهی واقفی بر حال و کارمهمیدانی که جز تو کس ندارم
الهی خاطرم را جمع گردانکه مسکین و پریشانروزگارم
الهی کردهام بسیار تقصیردر آن حضرت به غایت شرمسارم
الهی غرقهام در بحر عصیانبه دست رحمت افکن در کنارم
الهی رفتهام در خواب غفلتبده بیداریی زین کار و بارم
الهی برگشا از غیب راهیکه چندین سال تا(؟) در انتظارم
الهی گر بخوانی ور برانیتو دانی بنده بیاختیارم
الهی گر به دامانت نیاریمرا من چیستم مشتی غبارم
الهی چون عزیزم کردی امروزمکن فردا به نزد خلق خوارم
الهی چون در این جا ستر کردیدر آن سر همچنین امیدوارم
الهی حاضری کز شرم عصیاندمادم اشک خون از دیده بارم
الهی از کمال لطف بپذیردل سوزان و چشم اشکبارم
الهی نفس و شیطان در کمیناندبه تقوی و عنایت کن حصارم
الهی گر نه توفیق تو باشدبرآرد دیو نفس از جان دمارم
الهی گر نه لطفت دست گیردکجا از شرمساری سر برآرم
الهی راه مردن سخت راهیستتو آسان بگذران این رهگذارم
الهی گفتن ایمان مددبخشکه تا من جان به آسانی برآرم
الهی در شب سرکور منزلتو لطف خویش گردان غمگسارم
الهی بر (جنید) ایمان نگه دارکه آن است از تو جاه و اعتبارم
الهی چون از اینجا بگذرانیبه فضل خود گناهان بگذرانم