گنج

شمارهٔ ۱۳ - وله

۳۰ بیت
حبذا اردوی شه کآرد سپهرش التجاشمس را باشد قباب خیمهایش پیشوا
منتظم خیلی چو انجم در خیامی چرخ ساگر صدا خیزد زگردون زان خیم خیزد صدا
ور خلل افتد در انجم بنگری زایشان خلل
کرده نعمای بهشت از بارگاه شه ظهورآب گردان گرد خرگاهش چو تسنیم و طهور
خلدوش با هر خوشی نزدیک و از هر رنج دورعیش موجود اندر او چون در ارم غلمان و حور
طیش معدوم اندر او چون در حرم لات و هبل
بند زر از خسروی خرگه بمیخ آهناهمچو اژدرها که بر پیچد بگرد بهمنا
نی مجسم رای سام از کله روئین تنایا سر زلف منیژه حلقه زن بر بیژنا
یا کمند رستمی بر گردن کاموس یل
گرد اردو و از قراولهای شه مریخ گاهنگذرد آنجا زبیم از وهم اگر افتد کلاه
آسمانرا بی اجازت بر امیری نیست راههرشبی گردد زمین چون چرخ پر خورشید و ماه
بس شود اطراف هر مخیم مشاعل مشتعل
زیر حبل چادرشه کهکشان را ضیف بیندر عمادش وضع محور را زکم وکیف بین
فتنه را کالا در آن مامن بمیل و حیف بیننزهت اردی باردو در شتا و صیف بین
هان باردو رو زاردی خواهی ارنعم البدل
از سراپرده زمین چون آسمان پر دایرهدایره خط نقطه لب ماهی بهر یک نادره
میر هر خرگاه را روشن زبدری باصرهشب بوجد از بره آهو روز از آهو بره
صبح درفکر غزال و شام در فکر غزل
شاه فرماید چو عزم صید را بر خوش فرضپر کند سهمش جهانی را زطول و عمق و عرض
پیل مست از دیده موران مفر خواهد بقرضلنگ گردد پای در تحت الثری ازگاو ارض
تنگ گردد جای در فوق الثریا برحمل
خسرو صاحبقران روی ظفر پشت جنودناصرالدین شاه غازی مظهر غیب و شهود
حد انسان سد امکان صرف دل عین خلودجان دانش کان بینش فصل جود اصل وجود
نور مطلق ظل حق ماه ملل شاه دول
نی کند تقدیر با تدبیر او چون و چرانی بود اوهام چون احکام او گردون گرا
نزد رایش نسبت اشراق برخور افترامنظر لاهوترا زیبنده تختش ماورا
محضر ناسوترا فرخنده بختش ماحصل
ای شه میکال جان ای خسرو جبریل تنوی سرافیلت بشیپور معسکر مفتتن
بردم تیغ تو عزرائیل را حب الوطننوک تیرک معنی الموت یاتی بغته
جان خصمت صورت قد غره طول الامل