شمارهٔ ۱۷
خان فلک فر محمد آنکه ز رفعتمهچه خرگاه او گذشته ز فرقد
ماه مبارک ز دخت دوستعلیخاناختر فرخ رخیش گشت مولد
نور محمد نهاد نامش والحقنیست جز از نور صرف و عقل مجرد
گرچه نخورده است شیر باش که یابیشیر خورد بازبان تیغ مهند (؟)
گرچه نخوانده است درس باشد که بینیخواند ازخامه اش عطارد ابجد
وقتی آید کز اژدهای تبر زینزهر کند بر ملوک طعم طبر زد
وقتی آید که زاقتدار نمایدقصر جلالت به از بهشت مخلد
آخر این شبل آن هزیر که از اوپیل تنانراست روز عمر مشود
گفت بتاریخ او درایت جیحونیافت جهان رونقی زنور محمد