گنج

شمارهٔ ۱۰

۱۱ بیت
ای خداوند فتن ران فطن از تو چنانکز تو دارد رستگاری خاطر مفتون من
وی ترا رتبت از آن افزون که جادو و فکرتمگنج و صفت را تواندگنج در مضمون من
پیش اوج طبع دریا موج لؤلؤ فوج تواستقامت نیست اندرگفته موزون من
روزگار میرود از عمرکزبی شفتیخود نمیپرسی زکس آیا چه شد جیحون من
بنده نیز از دور چرخ و جور دهر و طور خلقعزلتی بگزیدم وزو خوش دل محزون من
بختم اندر وهن و رختم رهن و تختم بی سرودبا چه رو در همگنان برجا بود قانون من
زین فسانه درگذر شلوارکی دارم بپایکاندراسش برده ازسر هوش پر افسون من
هرکجا بنشینم از بس رخنه برخیزد ازوسربر آرد از شکافی خرزه ملعون من
گوئی از سوراخ بیحد پوست تخت کاوه استوان ذکر چوب علم وین خایه افریدون من
یا برات قطعه ماهوت نیلی لطف کنتا رهد از تیره بختی ذوق روز افزون من
یا به شکر آنکه صد شلوار بیشت داده بختخود بکن شلوارت از پای و بکن در کون من