شمارهٔ ۹۳ - وله
ساخته کاخی سپهسالار بهر جشن شاهپایهاش بر پشت ماهی سایهاش بر روی ماه
هر رواقش را هزاران نه رواق اندر کنفهر ستونش را هزاران بیستون اندر پناه
چشم بیضا را ز روی اتصال او سپیدروی کیوان زانفعال ارتفاع او سیاه
در متانت هست هر کاهی ز دیوارش چو کوهوز رزانت هست هر کوهی به نزدش همچو کاه
سقف او چرخیست کز رخشان قنادیلش نجومصحن او خلدیست کز فرخنده دیباجش گیاه
هم به آذر از تصاویرش شکوه نوبهارهم به دیجور از قواریرش فروغ صبحگاه
کاشمر هر محفلش از لعبتانی عیشبخشکاشغر هر مجلسش از شاهدانی طیشکاه
برده سنگ درگهش را خاره دل گردان سجودسوده شیر پردهاش را پیلتن نیوان جباه
بارگاهش پر ز برجیس از وزیران دولآستانش پر ز مریخ از دلیران سپاه
هان شده از شخص اول عالمی ثالث پدیدتا دو عالم را تو خود چندان ندانی قدر و جاه
آری آری عالمی ثالث بباید تا در آنگنجد اول شخص ایران را فلکفر سایهگاه
الغرض چون رو به اتمام آمد این بیت الشرفجست جیحون سوی تاریخش به جد و جهد راه
ناگهان سر از فلک جبریل بیرون کرد و گفتکعبهٔ اسلام بادا این شرفزا دستگاه