شمارهٔ ۹۱ - وله
بسان چرخ عید جم دوبارهزمین بوسید در دارالصداره
بساط صدر را انباشت ازگلصباح جشن فروردین دوباره
چمن خلد است و گلهایش حواریزمین چرخست و نسرینش ستاره
نمایان چهره گل در دل آبچو اندر آینه عکس شراره
صبا فراش و بستان بزم مستانشقایق جان و نرگس باده خواره
بجنبش غنچه اندر پوست برشاخچو دلکش کودکی درگاهواره
بپاس غنچه در پوست بلبلچو ابراهیم بر صندوق ساره
ریاحین تاج و شاخ ارغوان تختسمن شاه و چمن دارالاماره
هوای ابر و بوی گل دم بادکند بر ساغر صهبا اشاره
گذشت آن کز برودت آب می ماندچو شاخ کرگدن فوق فواره
روان و صاف شد چون جسم خوبانشمن کز یخ گرو بردی زخاره
کنون از رعد ابر فرودین راستفراز چرخ کوس البشاره
بهر راغی روان ماهی قدح نوشهلال ابروی و پروین گوشواره
بهر باغی روان سروی قباپوشبدیع الوجه و مطبوع العباره
چنان مستی دهد سیر بساتینکه شد در مغزها می هیچ کاره
حضور سرو بن بین سبزه بیدچو نزد شه پیاده با سواره
و یا نزد سپهسالار اعظمصف آراجیشی از بهر شماره
مهین کیهان خداوندی که حزمشممالک را بود روئینه باره
ملک در هر مجا بی چاره گرددکند از درگه او کسب چاره
شود هر چیز نزد عقل دشوارنماید در بر او استشاره
شود در رتبه تاج فرق افلاکبهر خاکی که اندازد نظاره
چو بر بندد کمر زنجیر هیجاشود بند حیات چرخ پاره
الا ای آفتاب جود کآمدسپهرت خاک روبی در اداره
کسانی را فلک بخشیده نعمتکه نشناسند چه را از مناره
ولی من با چنین طبعی فسون سازمدامم بسته بر محنت قواره
توام کرد از کرم آنسان عنان گیرکه بوسد آسمانم سم باره
فرح بخش است تا عالم به نوروزبعالیم باد نوروزت هماره