شمارهٔ ۸۳ - وله
از شه به والی حکم نو در نصب دیگر سال بینتا کشته میسازد در و دولت نگر اقبال بین
حکمی به خلعت توامان روحی به قالب همعنانپیر و جوان را زاین و آن سرگرم وجد و حال بین
ترک مرا زین جشن کل کز خلد گویی داشت گلاز ساتکینی سرخ مُل در رقص با اطفال بین
افکنده از مستی کله بر سر نهاده بلبلهدر پایکوبش زلزله در احسن الاشکال بین
شد در دهان مار اگر بر خلد شیطان را گذرتصویر این را زآن پسر در زلف و چهر و خال بین
هرگه که آن سیماببر بندد سقایت را کمرخورشید طوبیقد نگر غلمان مهتمثال بین
بزمی که سازد زمزمه وز خلق برد همهمهخوبان عالم را همه چون نقش بر دیوال بین
چون نغمهزن گیرد به کف مرغ صراحی جای دفبر جسم رندان از شعف هی پر نگر هی بال بین
رویش چو نقش مانوی مویش چو مشک معنوینی مغز مهد عیسوی در دامن دجال بین
زین خلعت سال دگر کز شاه والی را به براو را ز می شوری به سر افتاده از امسال بین
میری که هستی مهد او بر طاعت حق جهد اوآفاق را در عهد او موصول بر آمال بین
دشمن به سهم از برز وی گرز آهن است اسپرز ویالبرز را با گرز وی در معرض زلزال بین