شمارهٔ ۴۵ - وله
سزد که یزد نوازد به بام گردون کوسبه شکر آنکه رسد موکب امام از طوس
بایمن اندرش از صدق صوت یا سبوحبایسر اندرش از قدس بانگ یا قدوس
دگر خصایص تسبیح آید از زناردگر معانی تکبیر خیزد از ناقوس
کنون مسایل موهوم را نگر معلومکنون مشاکل معقول را نگر محسوس
ایا نسیم سحر ای سمند جم تا چندبه گرد خرگه معشوق و عاشقی جاسوس
یکی بپوی و بسوزان مجامر پرویزیکی بپای و برافشان ذخایر کاووس
چمن ز سبزه بیارای چون پر طوطیدمن ز لاله بپیرای چون دم طاووس
بپیچ پنجهٔ مهر و بگو که راه بروببمال گوش سپهر و بگو که خاک ببوس
بدین نمط چو فزودی بیزد آرایشز بندگان امامت بخواه عزّ جلوس
نی این حدیث خطا شد ز من که شخص امامبس است از پی آرایش بلاد نفوس
فلک به محفل دربان او چو فانوسی استکه هست مشعل خورشید شمع آن فانوس
در این قوافی مجهول تا بود معروفبود حبیبش مسعود و حاسدش منحوس