شمارهٔ ۳۰ - وله
عید آمد و ما را ز غم روزه رها کرداین مرحمت از عید نیاید که خدا کرد
زین عید به هرجا که عزا بود طرب شدگر روزه به هرجا که طرب بود عزا کرد
از روزه بتر موذن گلدستهٔ جامعکو خویش به بلبل مثل از حسن صدا کرد
گه شد به نشابور و فروخواند به کابلگه رفت به منصوری و آهنگ نوا کرد
زین قصه که جز غصه نزاید همه بگذراین روزه ستم که بر دلبر ما کرد
آن ترک که بر جانب کس روی نیاورددر صف جماعت به همه خلق قفا کرد
هر ذکر که اندر رمضان باید و شعباناین را به ادا خواند و مر آن را به قضا کرد
یاقوت لبی را که به از خاتم جم بوداز روزه گرفتن بتر از کاهربا کرد
لیکن ز شب غره چو شد غره دگر باربنیاد صفا ترک جفا درک وفا کرد
آن ترک که بر هستی ما دست برافشاندبازآمد و از مستی خود فتنه به پا کرد
باری سخن از روزهخوران ماند عبث ماندکاین طایفه را فعل بد اولی به هجا کرد
هر مسجدی از روزهخور آنقدر کدر بودکز نسبت او کعبه ز خود سلب صفا کرد
این گفت به طعنه که مرا جوع بقا بردآن گفت به تسخر که مرا روزه فنا کرد
این بدره بدان شاهد بشکسته کله دادآن خدعه بدین زاهد نابسته قبا کرد
این زد به سحر نی که حکیمیم چنین گفتآن خورد به شب می که طبیبیم دوا کرد
مردود طوایف من بدنام برندیکافلاکم از این جمله جدا دید سوا کرد
نه شیخ دهد پندم و نه شوخ نهد بندگویند که بایست حذر از شعرا کرد
زین مرحله دورند که شد با همه نزدیکهرکس به شهنشاه دعا گفت و ثنا کرد
همپایهٔ خلد است هر آن ملک که آراستهمسایهٔ چرخ است هر آن دژ که بنا کرد
هر جا که جهان بیخ ستم داشت ز جا کندیعنی به جهان آنچه که او کرد بهجا کرد
گرد ره او را فلکش سرمهٔ خور ساختخاک در او را ملکش قبلهنما کرد
هم منت تیغش به گه رزم قدر بردهم خدمت کلکش به گه بزم قضا کرد
گفتی دم عیسی و کف موسویاش بودبا هر که سخن گفت و به هرجا که سخا کرد