گنج

شمارهٔ ۲۳ - وله

۱۸ بیت
جشن میلاد شه دنیا و ما فیها بودچرخ جان افشان زمین شادان جهان شیدا بود
باز پنداری کلیمی رب ارنی گوی شدکز تجلی طور ایران سینه سینا بود
گرچه پشت آسمان برسجده کاخش دوتاستلیک برروی زمین از جاه و فریکتا بود
هان چو حق یکتای بی همتاست با برهان عقللاجرم این ظل حق یکتای بی همتا بود
آفرینش را عیان شد مظهری کز فره اشآفرین ها برروان آدم وحوا بود
نی همانا بوالبشر را رجعتی افتاده باززآنکه تاج تارکش از علم الاسما بود
بخت رام و دهر آرام و می بهجت بجامخارها گل زهر هامل پستها بالا بود
خسروی شد ناصرالدین فرقه اسلام راکز حقیقت هر مجازی باز بزم آرا بود
می نبی ساقی نبی میخانه ری میخواره شاهبانک قولوا لا الهش غلغل مینا بود
ناصری کوکب بتا زین موکب میلاد جشنگاه رامش وقت نازش نوبت صهبا بود
هر طرف رقاصکی برجر اثقالش وقوفکوه بر مو بسته اش گه زیر وگه بالا بود
رحل بر کف چشم برصف رقص بر قانون دفوز سقایت کشته خود را پی احیا بود
توپ شهر آشوب ثهلان کوب کشور روب بینکو فراز چرخه چون برچرخ اژدرها بود
دود او ابریست کش بانگ و شرر رعد است و برقبلکه از روئین تگرگش ابر طوفان زا بود
ای بت پیمان گسل پیمانه ده کز پایکوببانگ سرمستان ز دستان آسمان پیما بود
انبساط کوس جیش شه نگر کاندر سلامقلب از وحی رنج ازو طی پیر ازو برنا بود
خسرو صاحبقران شه ناصرالدین کز شرفگوی چوگان نفاذش گنبد خضرا بود
صارم آفاق گیرش در ملمع گون غلافصبح را ماند که پنهان در شب یلدا بود