گنج

بخش ۶۳ - غزل گفتن باربد از زبان خسرو

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۱ بیت
چو کرد آخر نکیسا این عمل رادگر ره باربد، خواند این غزل را
ز سر بنهاد دوران حشمت و ناززمان چشم نظر دارد به من باز
فلک کو مدتی نامهربان بودچه یاریها دگر کز مهر ننمود
ز نو خورشید اقبالم برآمدسعادت از در و بامم در آمد
دلم از بخت من فیروز گردیدشب تاریک بر من روز گردید
صبا، گردی که بود از راه من رفتگل وصلم ز خار هجر بشکفت
سوی من، بخت من دیگر گدر کردبه من باز از سر یاری نظر کرد
به من زین سان که عزت کرد یارینخواهم دید آخر روی خواری
منال ای دل دگر از درد هجرانکه خواهد کرد حیرت وصل جانان
به هجران بختت ار چه سعیها کردمنال آخرکه دردت را دوا کرد
هر آن دردی که صحت یافت زان مردنمی باید شکایت هیچ از آن کرد
شکایت کفر باشد کردن از یارکه می آرد شکایت کافری بار
نباید بردن از نقصان ندامتکه باشد مرد را سر بر سلامت
کسی کز نیک و بد خشنود باشدزیان گر پیشش آید سود باشد
اگرچه دیدم از هجرت زیانهابرون کردم به وصلت از دل آنها
چه محنتها ز بخت بد کشیدمکه تا آخر بدین دولت رسیدم
بیا ای دل که وقت شادی آمدز جانانت، خط آزادی آمد
مباش از کار خود دیگر پریشانکه خواهد گشت مشکلهات آسان
اگر غم جانت از هجران بفرسودبحمدالله که بگدشت آنچه بد بود
به جانت گرچه از غم جز ستم نیستمخور انده، که اکنون هیچ غم نیست
سخن، چون باربد آنجا رها کردنکیسا این غزل دیگر ادا کرد