گنج

بخش ۶۲ - غزل گفتن نکیسا از زبان شیرین

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۴ بیت
نباید مست شد در کوی محبوبکه مستان را بود بد پیش خود خوب
نباید عاشقان را هیچ هستیکه هستی نیست غیر از بت پرستی
اگر خواهد کسی کو نشکند جامبگو در جام کن، فکر سرانجام
به کوهستان مکن در مستی آهنگکه آید عاقبت قرابه بر سنگ
مکن ای دلبر از عاشق شکایتکه دارد هر چه بینی حد و غایت
به کوی عاشقی از شاه و درویشکه پایی می نهد از حد خود بیش؟
به بند خود بود هر یک گرفتارکه تقصیری در آنجا هست بسیار
یقین کز بعد دی باشد بهارینباشد هیچ گل بی زخم خاری
درختی دان طمع را شاخ بسیارکه می آرد همه نامردمی بار
مزن تا می توانی در طمع دستکه دانا را در اینجا یک مثل هست
مشو بر خوان کس ناخوانده ای جانکه بی عزت شود ناخوانده مهمان
چو دادندت به کوی عشق توفیقمکن سررشته خود گم، که تحقیق
به کوی عشق چه شاه و چه درویشکشد در عاشقی بار دل خویش
مرا گر قد چون سرو روان هستدگر گر عارض چون ارغوان هست
لبم گر شربت عناب داردوگر گیسوی من صد تاب دارد
اگر طاق دو ابرویم بلند استوگر مویم ز سر تا پا کمند است
ز دندانم اگر لؤلؤ برد رشکز بالایم اگر گردد خجل بشک
وگر از غبغبم در بوستان سیببه جان دارد هزاران رنج و آسیب
ور از لبهای من لعل است بی آبور از رویم بود مهتاب بی تاب
من اینها را که بشمردم سراسربه ساعدها و صد دستان دیگر
همه دارم و زینها بیش دارمولی از بهر یار خویش دارم
به او من زین محقرها چه گویمکه من خود پای تا سر زان اویم
مگو ای دل سخن از هجر و بگدرکه رفت آنها و بر آنم که دیگر
دهانم بر دهانش روی بر روینهم کانجا نگنجد در میان، موی