بخش ۳ - گفتار در مناجات
خدایا رحمتی در کار من کنبه لطف خود هدایت یار من کن
که در کار تو از بایسته تونکردم آنچه بد شایسته تو
در آن روزی که باشد عرض اکبرنداند کس در آنجا پای از سر
مگر تو نامه ام را در نوردیوگر نه چون کشم این روی زردی
به درگاه تو آوردم الهیگناهی بیشتر از هر چه خواهی
گناه من اگر بر رویم آریفغان از خجلت، آه از شرمساری
زبس کز من گناه آمد پدیدارز تقصیرات و زلتهای بسیار
جهود از ملت من عار داردزمن به آنکه او زنار دارد
زمستانست و راهی دور در پیشبضاعت اندک و من خسته و ریش
گهی در گو فتاده گاه در چاهوز اینها جمله بدتر کاندرین راه
به سرما مردم و دودی نکردمبضاعت دادم و سودی نکردم
بیابانست و شب تاریک و مستمبکن رحمی که این حالت که هستم
نه جان همره، نه دل با خویش دارمنه راه پس، نه راه پیش دارم
نظر کن کاندرین عجز و اسیریچه خواهم کرد اگر دستم نگیری
بدم، یک ذره نیکی نیست در مناگر نه تو ببخشی وای بر من
به بیدای ضلالت گشته ام گمنمایم ره، مکن رسوای مردم
مده فخری که آن در عارم آردبزن شاخی که خجلت بارم آرد
به بازاری که مردم در خروشنددر آن چیزی خرند و هم فروشند
اگر کس ننگرد سویم به چیزینرنجم چون نمی ارزم پشیزی
درین ره کاندرو آرامگه نیستنه از پیش و نه از پس هیچ ره نیست
چو من کس نیست ره سویی نبردههمه سود و همه سرمایه خورده
شبم حمال سرگین همچو مبرزهمه روز آفتابی می کنم گز
پریشان حال و سرگردان، چه دانیسگی مانم که ماند از کاروانی
اگر چه مدتی گمراه بودمبه عصیان رانده درگاه بودم
خدایا آمدم بازت به درگاهو زان تقصیرها استغفرالله
در آن ساعت که پیشت عذرخواهانبه عذر آیند از شرم گناهان
گنه شوید گر ابر رحمتت چه؟چه کم گردد ز بحر رحمتت چه؟
توقع از تو هست ای پادشاهمکه شویی جامه جان از گناهم
که آبی نبود اندر بحر و در جویز آب رحمتت بهتر گنه شوی
در آن روزی که تو از پادشاهیازین مشتی گدا اعمال خواهی
نمی دانم چه چیزت پیش آرممگر تقصیرهای خویش آرم
بکن لطفی و راهم ده سوی خویشمکن واپس در این راهم از آن بیش
کاجل این شربت مرگم چشاندوز این خاک خودی گردم نماند
پر از گرد خودم آنگه شوم پاککاجل گردم برد زین تخته خاک
در آن لحظه که پیشت جان سپارمفرومانم به بدهایی که دارم
نه راهی کایم و دمساز گردمنه روی آنکه از در باز گردم
ندارم شک که بدهایم ببخشینرانی از در و جایم ببخشی
رهانی نفس من از رنگ ماییکنی عفوم ز کافر ماجرایی
الها خالقا پروردگاراکریما راحما آمرزگارا
توقع دارم از انعام عامتبه نور احمد و سر کلامت
که باز آری سلیمی را به راهشببخشی از کرم جرم و گناهش
دگر او را ز راه لطف و احساننگه داری ز بازیهای شیطان