گنج

بخش ۲۶ - گوی باختن خسرو و شیرین با یکدیگر

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۲۱ بیت
چو صبح از بام مشرق سر برآوردهزیمت بر سپاه شب در آورد
سپاهی هر طرف کردند جولاندرافکندند گوی زر به میدان
زهر جانب پری رویان شیریننشستند از زمین بر کوهه زین
چو بر کردند مرکب از زمین شادتو گفتی برگ گل را می برد باد
به هر جا تاکسان را بد نظر بازپری از هر طرف می کرد پرواز
تو گفتی بودشان هنگام جولانسر عشاق یکسر گوی چوگان
و زین سو نیز چالاکان پرویزبه میدان آمده از جای خود تیز
همه یک یک به خوبی بی نظیریبه شوکت هر یکی، مانند میری
میان آن دو لشکر هم گل نوفکنده گوی در میدان خسرو
چه خسرو کو هم از خوبی چو صد ماهز مژگانها زده بر مردمان راه
نه شیرین بردی از خلقی دل و دینکه خسرو هم به خوبی بود شیرین
ز خسرو وصف اگر گویم مبین دورکه شیرین خود به شیرینی ست مشهور
ز رویش آب، دست از خویش شستههنوزش گرد گل عنبر نرسته
خم زلفش به مه در گوی بازیخدنگش هر طرف در دلنوازی
خطی بالای لب همچون پر زاغز خال عنبرش بر هر دلی داغ
دهان و عارض او هر دو با همتو پنداری سلیمان بود و خاتم
نپنداری که بیش این بود و کم اوکه مردم را هم این خوش بود و هم او
مگو دلها از ایشان بی قرارندکه خوبان را همه کس دوست دارند
چه گویم وصف این و مدحت آنیکی ماه و دگر خورشید تابان
درین میدان که رفتی بر فلک گوگهی این دست بردی و گهی او
میانشان حالهای بوالعجب شدببازیدند گو، تا روز شب شد