گنج

شمارهٔ ۸۷

زآهم آتش به خانه افتاده ستوز دل این یک زبانه افتاده ست
اشکم ازخانه بس که بیرون ریخترخنه در آستانه افتاده ست
ازدو چشمت که شوخ و فتنه گرندفتنه ها در زمانه افتاده ست
قصد تو آزمودن تیغ استقتل عاشق بهانه افتاده ست
زان میان در کمر نشانی نیستسخنی درمیانه افتاده ست
نیست آن شاخ گل که بلبل راشعله درآشیانه افتاده ست
جامی از باده صبوح بماندبس که مست شبانه افتاده ست