گنج

شمارهٔ ۵۷

گنج جمالی و کاینات خرابتشاهد غیبی و آب و خاک نقابت
مست تو بودم هنوز مبدع فطرتدست فراغت نشسته از گل و آبت
جان و دلم تازه شد ز وعده وصلتخاصیت آب یافتم ز سرابت
نازکنان شب خیال تو به من آمدگفتمش ای جان فدای ناز و عتابت
ملک وجودم گرفت عشق تو یکسرگفت اذا عمت البلیة طابت
روی به عشق آر جامی از همه عالمتا بنماید طریق صدق و صوابت
کشف حجاب از کتاب عقل چه جویمچون ز ورقهاش تو به توست حجابت