گنج

شمارهٔ ۴۹۲

ای از دو جام لعلت ما را تمام نیمیعیش تمام ما را بس زان دو جام نیمی
روشن جبین توست این یا خود طلوع کردهاز مطلع سعادت ماه تمام نیمی
گفتم ز ذکر نامت یابم ز خود رهاییاز خود تمام رستم ناگفته نام نیمی
تا ماه عید باشد شبهای عاشقان رابنمای زان دو ابرو هر وقت شام نیمی
از سوز سینه پختم دیگ امید لیکناز سردی رقیبان مانده ست خام نیمی
زین نیم جان که دارم دشوار زنده مانمپیش آر لب کزو هم گیرم به وام نیمی
نبود ز هر لب تو یک بوسه حد جامییک بوسه بس ز هر دو از هر کدام نیمی