شمارهٔ ۴۹۰
ای سپهر از هجر یارم سوختیزاریم دیدی و زارم سوختی
روز من کردی شب تار و چو شمعزار در شبهای تارم سوختی
لاله رویی را ز من کردی جدادل به داغش لاله وارم سوختی
زآتشی کز نعل سم اسب جستدر پی آن شهسوارم سوختی
وعده دیدار او دادی مراجان به داغ انتظارم سوختی
آنچنان کز روغن افروزد چراغزآب چشم اشکبارم سوختی
هرکه جز جامی زجام لعل اومست کردی وز خمارم سوختی