شمارهٔ ۴۷۹
ماییم و خاکساری و عجز وفتادگیدستی به سر ز دست دل از دست دادگی
چون بر بساط حسن دوانی زناز اسپشاهان ملک را نرسد جز پیادگی
کردی بهشت منزل ما را ز روی خویشسر برزد از شمایل تو حورزادگی
در مجلس تو شاهد گل وانهاد رویوز تو نداشت شرم زهی وانهادگی
گر گویمت که آینه ام طلعت تو رارخ برمتاب کین سخن آید ز سادگی
گفتی که کم گری و زخم بین ولی چه سوددر کار من چو گریه نکرد ایستادگی
جامی اگر نه جام به یاد لبت کشددرکام ذوق او نکند باده بادگی