شمارهٔ ۴۵۲
آمدی و آتشم به خانه زدینلت ماکان منتهی آمدی
دستگیر مریض کیست طبیبیا طبیب القلوب خذ بیدی
بی رخت زندگی نمی خواهملیت روحی یزول عن جسدی
لامع است از جمال طلعت تولمعات تجلی احدی
هرچه آمد ز تو همه نیک استلیکن از ما گرفت رنگ بدی
هنر عاشقانست ترک خردعیب ایشان مکن به بی خردی
هرچه مقبول توست ای زاهدهمه رداست پیش عشق و ردی
کی بری پی به سر وحدت عشقچون ز سبحه مقید عددی
مایه دولت ابد عشق استجامی و کسب دولت ابدی