شمارهٔ ۴۴۹
فداک امی یا غایة المنی و ابیبسوخت جان من از جان من چه می طلبی
اگر خموش کنم گوییم که بی خبریوگر خروش کنم رانیم که بی ادبی
جهان صحیفه حسن و جمال لم یزلیستوز آن صحیفه به وجه حسن تو منتخبی
چگونه از تو نمانم عجب که می بینمبه زیر هر خم زلفت هزار بوالعجبی
تو ابر جودی و من کشت تشنه لب بی توبیا بیا که کنم با تو شرح تشنه لبی
ز هجر روی تو روزم تمام نیم شب استحذر کن از اثر ناله های نیم شبی
عرب نژاد بود یار و می کند جامیبه فارسی غزل اوصاف حسن آن عربی