گنج

شمارهٔ ۴۰۲

چین در جبین فکنده گذشتی به سوی منزنجیر کرده ای در رحمت به روی من
از زخم ناخنم تن لاغر شد استخوانباز آکه شد سفید ز هجر تو موی من
بود آرزوی خاطر من خط بر آن عذارگردون برآب زد رقم آرزوی من
روزی که چرخ ز آب و گل من سبو کندخواهد شکست سنگ جفایت سبوی من
هرگز نیافتم به تو ره گرچه در رهتصد بار سوده شد قدم جست و جوی من
خو کرده ام به هر چه ز خوی تو می رسدخوی تو هست جور وبر آن صبر خوی من
جامی شکست کلک کتابت چو ختم شدبر وصف نو خطی ورق گفت و گوی من