شمارهٔ ۳۹۳
امشب افتاده ست شوری در میان عاشقانگویی آن کان نمک شد میهمان عاشقان
با خیال خط سبزش خوان عشق آراسته ستهرگز این سبزی مبادا کم ز خوان عاشقان
عاشقان رفتند و می آید پی گمگشتگانهمچنان بانگ درای از کاروان عاشقان
عشق می ورزی زمین و آسمان طی کن که هستاز زمین و آسمان بیرون جهان عاشقان
محرم اسرار عشقت نیست گوش هرکسیمهر نه از خاتم لب بر دهان عاشقان
لاله زاشک سرخ بینی غنچه از دلهای تنگگر کنی روزی گذر بربوستان عاشقان
نیست از پشت خم و آه منت باک ای جوانبرحذر می باش از تیر و کمان عاشقان
خانه خود را نبینم از تو روشن جز گهیکز دو رخ آتش زنی در خان و مان عاشقان
دلبران بر عاشقان از عاشقان عاشقترندجامی امروز و شما ای عاشقان عاشقان