گنج

شمارهٔ ۳۶۵

از نهانخانه وصل تو جدا افتادمبین کجا بودم ازین پیش و کجا افتادم
جانم از سطوت بی چونی تو بی چون بوددور ماندم ز تو در چون و چرا افتادم
اصل هر نغمه که باشد نفس رحمت توستمن ازان نغمه اصلی چو صدا افتادم
داشتم با تو فراغت ز بلی و ز بلایک بلی گفتم ودر دام بلا افتادم
بودم از هستی خود تیره دل و تشنه جگرروی تو دیدم و در بحر صفا افتادم
نیست جایی ز تو خالی به تمنای تو بودکه درین هاویه حرص و هوا افتادم
جامی از جام می عشق توام ای ساقیدست من گیر به جامی که ز پا افتادم