شمارهٔ ۳۵۵
تا کی از گریه پا به گل باشمخرقه رنگین ز خون دل باشم
تا تورا لعبت چگل گفتندروبه بتخانه چگل باشم
تا به خونم خطت سجل بسته ستکشته حکم آن سجل باشم
اعتدال قد تو تا دیدمبنده سرو معتدل باشم
رنجه گشتی به قتل من ای وایگر نه از لطف تو بحل باشم
تا به کویت رسیده ام خواهمباشم آنجا و متصل باشم
جامیم نکته گوی شهر ولیاز لبت در سخن خجل باشم