شمارهٔ ۳۳
بیاکه تا ز تو ای مه تهیست منزل ماچراغ و مشعله ندهد فروغ محفل ما
چه سود روی عبادت به کعبه آوردنچونیست قبله روی تو در مقابل ما
اجل چو محمل ما بندد از جهان باشدنوای عشق تو بانگ داری محمل ما
بهای وصل تو دادیم نقد عمر ولیدرین معامله بی حاصل است حاصل ما
چو زیر خاک درین کشتزار جای کنیمگیاه مهر تو روید ز دانه دل ما
ز موج عشق تو دریا شدیم و چرخ کبودبود فتاده صدف ریزه ای به ساحل ما
به تیغ عشق چو جامی ز بود خود رستیمهزار جان گرامی فدای قاتل ما