گنج

شمارهٔ ۳۱

سبکدستی کن ای ساقی بده رطل گران ما رابه خود درمانده ایم از ما زمانی وارهان ما را
نمی خواهیم کافتد چشم ما بر ما خوشا وقتیکه سازی در حجاب غیب خویش از ما نهان ما را
میان ما و تو نبود حجابی جز وجود مابیا یکدم کمر بگشای و بردار از میان ما را
جمال خود نما تا نیست گردیم از وجود خودکه هست این نیستی تخم بقای جاودان ما را
چنان از شوق تو مستیم و در عشق تو مستحرقکه نی پروای جان مانده ست و نی فکر جهان ما را
نشان دولت سرمد به نام ما کجا آیدنکرده از نشانها پاک عشق بی نشان مارا
نه در کون است منزل عشق را نی در مکان جامیرهی بنما برون از عرصه کون و مکان ما را