گنج

شمارهٔ ۳۰۰

حادی عشق اگر راز تو گوید به جبلباشد از نقص جبل گر نکند رقص جمل
هرکه از ذکر جمالت چو جمل رقص نکردمنهش نام کالانعام کزان هست اضل
کی کند ری چو زاهد ترش از تلخی عیشمرد عارف که بود غرقه دریای عسل
چو دهی وعده به تأکید و قسم حاجت نیستکان ایقان بود از لعل لبت لیت و لعل
لذت گفته مجنون نشناسد هرگزهرکه در عشق غزالان نسروده ست غزل
جهل کوران حرم بین که محمد حاضرطالب نور هدی از رخ لاتند و هبل
جامی از مدرسه اسرار حقیقت مطلبکه درین مسئله ذوقی ندهد بحث و جدل