شمارهٔ ۲۸۰
مجلسی خواهم تهی از صلح و خالی از نزاعاهل وحدت کرده در وی نقش کثرت را وداع
ساقیان از یک طرف پر ساخته جام شرابمطربان از یک طرف برداشته دور سماع
تنگدستان را میسر دولتی بی انتظارمی پرستان را مهیا عشرتی بی انقطاع
می بود خورشید و ساغر ماه در دور فلککس ندیده ست اینچنین خورشید و مه را اجتماع
چون نهم خورشید نام می که در وقت طلوعصد چو خورشیدش نماید مضمحل تحت الشعاع
خوش سطرلابیست پیمانه که بی وی کم گرفتاز حضیض خم کسی خورشید می را ارتفاع
جامی از فقر و فنا بر دوش دارد خرقه ایکش طراز آستین لایوهب است و لایباع