گنج

شمارهٔ ۲۶۳

خاکیست زر که رنگ دهد پرتو خورشاز زر کسی که تاج کند خاک بر سرش
گنجیست گنج فقر که در چشم اهل حرصهست اژدهای حلقه زده حلقه درش
هرکس ز دسترنج کسان می خورد گداستگر خود بفرض نام نهی شاه کشورش
خوشوقت آن حریف که در بزمگاه فقرباشد به کف ز آبله کسب ساغرش
رهرو کسی بود که درین ره به زیر پایخوشتر بود ز سبزه تر نوک نشترش
نی نازپروری که ز بس نازکی و لطفنشتر صفت خلد به قدم سبزه ترش
عمری کشید ذل گدایی به کوی فقرجامی که ساخت عز قناعت توانگرش