شمارهٔ ۲۴
کیست کز خون پر رقم بیند رخ زرد مرابرتو خواند حرف حرف این نامه درد مرا
می شود باران اشکم ژاله برکشت امیدخاصیت اینست دور از تو دم سرد مرا
دست امید من از دامان وصلت نگسلدگر دهد گردون به باد نیستی گرد مرا
جز دلی ناید برون زاندوه عشقت صد شکافگر شکافی سینه اندوه پرورد مرا
خوردمی شبها به خواب از لعل تو جام طرببرد تاراج غمت هم خواب و هم خورد مرا
سینه پر مهر تو آوردم از راه عدمآه اگر طبع تو نپسندد ره آورد مرا
داشت سرگردان به سان جامیم فکر جهانبند پا شد عشق تو فکر جهانگرد مرا