گنج

شمارهٔ ۲۰۰

یارم به خانه ای که شب تار دررودخورشید و ماهش از در و دیوار دررود
شهری درون خانه خریدار او به جانهر دم چه حاجتش که به بازار دررود
عاشق به خلد درنرود حور عین طلبگر دررود به رغبت دیدار دررود
بگشای تار مو که گریزد به نافه مشکنافه به ناف آهوی تاتار دررود
صوفی ز شوق تو به چمن بس که بگذردچون گل مرقعش به سر خار دررود
مشتاق گل به بوی تو بیند چو بسته دراز راه جو چو آب به گلزار دررود
سوزن پی لباس سگت گر زند کسیلاغر تنم چو رشته به سوفار دررود
آهسته کش کمان که مبادا گذر کندتیر تو چون به سینه افگار دررود
جامی به دور لعل تو هر دم ز صومعهآید برون به خانه خمار دررود