گنج

شمارهٔ ۱۹۷

چنین که حسن تو عرض جمال غیب کندخرد به دعوی عشق توام چه عیب کند
اگر نه پرده گشاید به خنده لعل لبتکه را مجال که ادراک سر غیب کند
به جیب چاک ازان پاکدل سزد چو کلیمکه نور غیب طلوعش ز چاک جیب کند
سواد فقر بلال است زلف بر رخ توکه پرده داری نور دل صهیب کند
تویی صحیفه لاریب در شمایل توبجز معاند دور از یقین که ریب کند
دهد ثمر شجر موسوی تجلی دوستچو وصل آن شجر از شعبه شعیب کند
شب شباب تلف شد به خواب خوش جامیکسی تلافی آن چون به صبح شیب کند