شمارهٔ ۱۷۹
هر که بینم که پس زانوی غم آه کشدمیرم از غم که مبادا ز غم آن ماه کشد
با وجود قد رعناش اگر زاهد رادل به طوبی کشد از همت کوتاه کشد
هرکه از پیرهنش نکهت جان یافت کجامنت بوی گل از باد سحرگاه کشد
آگهی جوی دراین راه که استاد ازلرقم عشق به لوح دل آگاه کشد
گو مرا زار بکش گرد همه شهر بکشسر ز حکمش نکشم خواه کشد خواه کشد
می کنم شب همه شب از غم او ناله و آهچون اسیری که نفیر از ستم شاه کشد
گر نه جامی به بلاییست گرفتار چراهمه شب نعره زند گریه کند آه کشد