گنج

شمارهٔ ۱۴۷

آنان که در فسون محبت فسانه اندهر جا روند تیر بلا را نشانه اند
حاجی به طوف کعبه گرفتار و عاشقانفارغ ز خانه مست خداوند خانه اند
تجرید شو که پاک تراشان تیغ عشقکرده خلاص ریش خود از دست شانه اند
ما و سرود عشق که بر اوج لامکانارواح قدس رقص کنان زین ترانه اند
با پیر میکده به ادب زی که بر درششیران پیشگاه سگ آستانه اند
کار زمانه نیست جز آزار اهل دلاهل زمانه نیز به رنگ زمانه اند
جامی زبان گشا که غزالان شوخ چشمبنهاده گوش بر غزل عاشقانه اند