گنج

شمارهٔ ۱۴۴

زاده عشقی هم ازو خواه زادباش بدو شاد و ازو جو رشاد
روی به عشق آر که جز عشق نیستعاشق و معشوق و مرید و مراد
راه مده وهم دویی را به خودرخنه مکن قاعده اتحاد
معتقد غیر دویی نیست عقلخاک سیه بر سر این اعتقاد
فقر سوادیست که در چشم عشقنور عیان نیست بجز زان سواد
هرکه ازان نور نشد دیده وربر نظر او نکنند اعتماد
جامی ازو آمد و گم شد در اومنه المبداء و الیه المعاد