گنج

شمارهٔ ۱۴

قومی به هوای حج در قطع بیابان‌هاجمعی ز نشاط می در طوف گلستان‌ها
وین طایفه دیگر با داغ غمت فارغهم از طرب این‌ها هم از طلب آن‌ها
تا دل به تو شد بسته وز غیر تو بگسستهخوردیم بسی خون‌ها کندیم بسی جان‌ها
تا دامن وصلت را آریم به کف روزیماییم و سر فکرت شب‌ها به گریبان‌ها
باشد پی هر دردی اندیشه درمانیبرد از دل ما دردت اندیشه درمان‌ها
چندان به دلم تیرت جا کرد که بر سینهچون سنگ زنم خیزد آواز ز پیکان‌ها
در راه تو هر پیمان سدیست جدا جامیپیمانه می بستان بشکن همه پیمان‌ها