شمارهٔ ۱۳
رفیقان خاک نجد است این نگه دارید محملهاکه آرد عشق یاران گریه بر آثار منزلها
به هر منزل بتان دلگسل بودی نمیدانمازین فرخنده منزلها چرا بستند محملها
ز اشک عاشقان بودهست پرگل راهشان اینکنشان دست و پای ناقههاشان مانده در گلها
به هرجایی که بنماید نشانی از کف پاییفروریزند اشک از دیدهها خونابه از دلها
چرد گور و گوزن امروز هرجا ساز کردندیمیان سبزه و گل آهوان شوخ محفلها
خوش آن کز گریه بودی گرد من دریا و بر حالمزدندی قهقهه آن نازنینکبکان ز ساحلها
چرا شد کوف و کرکس کبک و تیهو را خلف یاربز تصریف قضا دارم بسی زینگونه مشکلها
نویس ازمن به ایشان نامهای از صدق دل جامیوضمنها صفاء الود فاختمها و ارسلها