شمارهٔ ۱۷
طوبی لروضة سجدت ارضها الجباهبشری لسدة لثمت تربها الشفاه
این آستانه ایست که از خاک او برندشاهان ملک افسر عز و سریر جاه
رخ چون نهد به سدره والایش آفتابچرخ ار نه زیر پاش کشد قامت دوتاه
چون ابر اگر ز سقف رواقش چکد مطرسربر زند ز طارم چرخ برین گیاه
گیرد جهان ز شمسه ایوان او فروغبر صدق این سخن دو گواهند مهر و ماه
بندد به روی خود همه درهای حادثههر کس که آورد به حریم درش پناه
این منقبت ز دولت صاحبدلی گرفتکز مهد خاک کرده درین بقعه خوابگاه
پیر هرات زبده انصاریان که سودبر طاق چرخ قبه دهلیز او کلاه
تصنیف اوست درس مقیمان مدرسهتلقین اوست ذکر مریدان خانقاه
گازرگهیست تربت او کابر مغفرتدر ساحتش سفید کند نامه سیاه
میل سر مزار پر انوار او کنندزواررا به دیده دل کحل انتباه
دلو زر است صورت قندیل مرقدشکز وی رهیده یوسف دلها ز حبس چاه
نور ولایتش که جهان را فرو گرفتتا حشر بادهادی افتادگان ز راه
جامی حریم کعبه هر حاجت این در استروی دعا به کعبه کن و حاجتی بخواه
توفیق توبه جو ز گناه وجود خویشتا وارهی ز دغدغه توبه و گناه