گنج

شمارهٔ ۵۴

دلم نقطه درد افتاده استدرین نقطه کی فرد افتاده است
سرشکم به رخ نقطه سرخی استکه بر صفحه زرد افتاده است
جگر بی تو گرم است و دل نیز گرمهمین آه من سرد افتاده است
تو ماه زمینی چرا آه منز تو آسمانگرد افتاده است
خطت سایه زلف و رخ زیر خطگل سایه پرورد افتاده است
خطت طوطی آمد لب چون شکربه آن خط چه در خورد افتاده است
رسد جامی از ملک دل وین غزلازان ره ره آورد افتاده است