شمارهٔ ۳
برآمد شاه عشق از طور سینادر آنجا زد علم بر دیر مینا
رخ اندر وادی بطحا برافروختبه نور خود جهانی ساخت بینا
به روی هرکس ابواب فتوحاتبه آن مفتوح شد فتحا مبینا
به آن فتح مبین بینا بگشتیمفمن هذا لقینا ما لقینا
جنون عشق را جامی میامیزبه تدبیر شفای پورسینا
ز یکدیگر بدر زنجیر تدبیرو قل هذا جنون العاشقینا
بود تدبیر رو در وادی شکازان وادی به سرحد یقین آ