شمارهٔ ۲۸۶
به شب فروخته رو خانهٔ که میپرسیبه شمع ره سوی کاشانهٔ که میپرسی
به عشوه در حرم کعبه پرسیم خانهچه کعبه و چه حرم خانهٔ که میپرسی
ز زلف و خال تو دلهای ما گرفتارندخبر ز دامگه و دانهٔ که میپرسی
به هر زبان ز تو افسانهای و خستهدلاننهاده گوش که افسانهٔ که میپرسی
دل هزار کس از عشق توست دیوانهولی تو از دل دیوانهٔ که میپرسی
ز جام لعل تو مست است عقل ازو هردمحدیث ساغر و پیمانهٔ که میپرسی
یکیست گنج به ویرانه جهان جامیسراغ گنج به ویرانهٔ که میپرسی