شمارهٔ ۲۸۱
ای آن که گرد مه ز خط مشکین هلالی بستهایبهر جنون ما ز نو نیکو خیالی بستهای
رنگین ز خون عاشقان شد رشته فتراک تویا بهر زینت رخش را گلگون دوالی بستهای
کم تافت عکس حال ما بر خاطرات چون آینهتا از نم مژگان ما زنگ ملالی بستهای
ز اوراق علم ای مدعی تا اوج عرفان چون بریگرچه ز پر کاغذین بر خویش بالی بستهای
بر لوح حسن از نو خطان بردی درین معنی سبقکز لعل میمی کردهای وز مشک دالی بستهای
از روی و قد او دلا ترتیب وصفی کردهایرمزی به ماهی گفتهای نخلی به سالی بستهای
از پیچش غم سرمکش جامی که میندهد صداتاری که بر عود سخن بیگوشمالی بستهای