شمارهٔ ۲۸۰
از صومعه آن به که به میخانه بری پیجاوید نهی پشت فراغت به خم می
پوشیده قدح نوشی و هرگز نخروشیکز کی بود آیین قدحنوشی و تاکی
اینجا نبود ازکی و تا کی قدح آشامچندان که شود اول و آخر ز میان طی
یک لحظه فروداشت کن ای مطرب مجلسکز دایره ام برد برون زمزمه نی
هر نغمه ات از نی که رود سوی عدم بازبیم است که جانم برود در عقب وی
از چله کجا گرم شودصوفی خود بینچون چله وی سردتر است از چله دی
گر زنده دلی رو به در میکده جامیچون بهر صبوحی شنوی نعره یا حی