گنج

شمارهٔ ۲۷۸

دلا بین ز توبه به کارم گرهقل استغفرالله مما کره
چو مطرب خراشد رگ چنگ راز کارم گشاید به ناخن گره
چو شب ماه را تیر آهم بخستعذار تو پوشید مشکین زره
چو بینی لبش جامی از پا بیفتهمانجا که می می خوری سربنه