گنج

شمارهٔ ۲۵۶

دلاکرشمه آن شاه نازنینان بینبه سحر و شعبده آشوب پاکدینان بین
برآستان وصالش کشیده دامن ازدرازدامنی کوته آستینان بین
صبا بگوی به آن مه که رخش بیرون رانبه چشم مرحمت اندوه ره نشینان بین
به هر زمین که نهد رخش بادپای تو نعلز سجده صورت ابروی مه جبینان بین
گره گشا خم طره و گروه گروهفتاده در عقب خویش نافه چینان بین
چو همعنان رقیبان به عاشقان گذریمکن رعایت آنان و سوی اینان بین
به وصف تو نپسندند نظم جامی راکمال نازکی طبع خرده بینان بین