گنج

شمارهٔ ۲۵۵

بود خیال تو یارم چه یار بهتر ازینوفا به عهد تو کارم چه کار بهتر ازین
چو بت پرست رخت دید گفت نامده استبتی زکارگه بت نگار بهتر ازین
رقیب را به ستم روزگار از تو بریدنکرده هیچ کرم روزگار بهتر ازین
بهار اهل دل آمد رخت به گلشن دهرندیده دیده نرگس بهار بهتر ازین
چه سود فرش حریرم ز آستان تو دورکه سر به خاره و پهلو به خار بهتر ازین
غزال وار گرفتم تو را به دام هوسبه دام کس نفتاده شکار بهتر ازین
شنو به گوش رضا در نظم جامی راکه نیست گوش تو را گوشوار بهتر ازین