شمارهٔ ۲۳۵
یاد آن روزی که با خوبان سری میداشتمجان به جانانی و دل با دلبری میداشتم
گر گلی میشد به باد بینیازی زین چمنعندلیبآسا هوای دیگری میداشتم
بو که گویندم که هست اندر فلان کشور بتیگوش بر افسانه هر کشوری میداشتم
تا مگر آید برون زیبا نگاری از دریرسم دریوزه به هر خاک دری میداشتم
تا بتابد ناگهان ماهی ز عالیمنظریدیده هرجا میشدم بر منظری میداشتم
هرکجا مرغی به بام خوبرویی دیدمیگفتمی من کاش هم بال و پری میداشتم
بهر تسخیر پریرویان به افسون سخندر بغل ز اشعار جامی دفتری میداشتم